پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۷

پز عالی

محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی ایران در سخنانی در اجلاس اضطراری سازمان خواربار و كشاورزی ملل متحد (فائو) در مقر این سازمان در رم، علاوه بر توصیه های تکراری اخلاقی و ایدئولوژیک، هشت راهکار را برای حل مشکلات مواد غذایی و ریشه کن کردن فقر ارائه داد. او این پیشنهاد را حاصل مطالعه کارشناسان ایرانی درباره اقتصاد جهان دانست. حالا چرا کارشناسان محترم فکری برای داخل کشور نمی کنند و چراغی که به خانه رواست را درب مسجد آویزان کرده اند، بماند. مسئله مهم تر شاید این باشد که در صورت درستی این پیشنهادات، آیا این ضرورت احساس نمی شود که پیشنهاد دهنده از جایگاه مناسبی برخوردار باشد؟ مثلا شما می خواهید از طریق رسانه ملی، یک پیشنهاد به عموم مردم درباره سلامت و نظافت ارائه کنید. حال اگر قیافه ای ژولیده داشته باشید و یا در لوکیشنی پر از آشغال از شما تصویربرداری کنند، پیام شما چه ارزش و اثری خواهد داشت؟برگردیم به حاشیه اجلاس: الف- دولت ایتالیا نام احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران را از لیست مدعوین ضیافت شام رهبران کشورها در رم خط زد. اینکار در حالی صورت گرفت که دولت ایتالیا با دعوتنامه رسمی نخست‌وزیر ایتالیا و  دبیرکل سازمان ملل تمام رهبران حاضر در رم را به ضیافت شام دعوت کرد، به غیر از رئیس‌جمهور ایران، دولت ایتالیا اعلام کرد که یک نفر دیگر را نیز به این ضیافت دعوت نخواهد کرد و آن، «رابرت موگابه» رييس‌جمهور زيمباوه است. ب: به ادعای رسانه‌های ایتالیا برلوسکنی نخست‌وزیر ایتالیا و پاپ بندیکت شانزدهم از پذیرش درخواست رئیس‌جمهور ایران سر باز زد و حاضر به دیدار با او نشدند. ج: از ورود رئیس جمهور ایران به ایتالیا استقبال رسمی صورت نگرفت. د: ایگناچو لاروسا، وزیردفاع ایتالیا اظهارات آقای احمدی نژاد را خلاف تاریخ و عقل سلیم توصیف کرد. جان فرانکو فینی، رئیس مجلس ایتالیا نیز در اعتراض به اظهارات محمود احمدی نژاد، ملاقات خود با ابوالفضل زهره وند، سفیر ایران در رم را که قرار بود دوشنبه هفته آینده برگزار شود، لغو کرد. ه: همزمان با حضور محمود احمدی نژاد، در میدان معروف به «اسپانیا»، شماری از مخالفان علیه محمود احمدی نژاد شعار سر دادند، تعدادی از جوانان یهودی ساکن رم از بنای تاریخی کولیسیوم بالا رفتند و پرچم اسرائیل برافراشتند و عده‌ای دیگر از یهودیان ساکن رم نیز در حالی که شعار سر می دادند، به سوی محل نشست فائو که در نزدیکی کولیسیوم قرار دارد راهپیمایی کردند. در سوی دیگر فارغ از اجلاس در همین روزها، اتحادیه اروپا در جریان بررسی پرونده ایران در شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دو بیانیه بدبینانه را علیه جمهوری اسلامی منتشر کرد. نخست، بیانیه‌ای که توسط تروئیکای انگلیس، فرانسه و آلمان صادر شد و دوم، بیانیه‌ای که توسط سفیر اسلوونی به عنوان رئیس دوره‌ای اتحادیه اروپا و به نمایندگی از 35 کشور عضو این اتحادیه قرائت گشت. همزمان با این بیانیه؛ تروئیکای آلمان، فرانسه و بریتانیا نیز در بیانیه دیگری که در جریان نشست شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی منتشر شد، به شدت از آن چه که «سرپیچی ایران در توقف فعالیت‌های مربوط به غنی‌سازی اورانیوم» خواندند، انتقاد کردند. مسلم است که در این فضاسازی ها، حجم بالایی از اتهام های نادرست علیه ایران و رئیس جمهورش ایراد می شود، اما آیا واقعا در چنین فضایی می توان انتظار داشت که کسی حرف ایران را جدی بگیرد؟ نه تنها در حوزه غذا که در هر حوزه دیگر. با این شواهد، به نظر می رسد که بدجوری با جیب خالی، پز عالی می دهیم. البته به طور معمول دودش به چشم ملت می رود و پشتمان به بشکه های نفت گرم است. انگار نه انگار که شواهد علمی و تجربه های تاریخی از آن روایت دارند که هر دوی اینها، در صورت بی احتیاطی ممکن است زودتر از این حرف ها تمام شوند.

۴:۲۸ بֽظֽ :: نظرات [3] :: دنبالک [0]
سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۷

چهار تیکه از چهل تیکه

چند روز پیش، غروب یک روز گرم از محل کارم برای دقایقی کوتاه خارج شده و تن به هیاهوی نه چندان گسترده خیابان های جزیره گرم، کوچک و آرام کیش می دهم:

1- 50 متری محل کارم، یک پاتوق وجود دارد. جمعی جوان، گرد هم حلقه زده اند. شاه بیت گفتگویشان را فحش های آبداری شکل می دهد که با خنده نثار خواهر و مادر همدیگر می کنند. یک نفر غریبه که گویا مشهدی است به جمع آنها می پیوندد و سوالی می پرسد. جوانی از جمع که تهرانی مسلک است از غربیه می پرسد که بچه خود مشهدی؟ غریبه پاسخ مثبت می دهد. جوانک می گوید: حتما مادر این دوست من را می شناسی؟ و پاسخ می شنود: مادر خودت چی؟ از شرق تا غرب تهران را سرویس می دهد؟....

2- اندکی آن سوتر، روبروی دکه خیابانی فروش مطبوعات، مردی میانسال، مذهبی با پیراهن مشکی سوار ماشین می شود. زن هم محجبه و انگار مذهبی تر است. ناگهان صدای فریاد دخترکی 10- 12 ساله رشته نگاهم را از هم می گسلد. در ماشین را به هم می کوید و پدر و مادرش را بی شعور خطاب می کند. هر دو صبوری می کنند و دخترک فحاشی....

بر می گردم. از مسیری دیگر و برای پیوستن به جمع دوستان.....

3- در میانه راه هستیم، برای رفتن به یک کنسرت موسیقی. ناگهان جلوی هتل، جوانکی آشنا را می بینم که سخت مشغول چانه زدن با دو دختر خیابانی است. دخترکان بزک کرده پرهیز دارند و استیصال در نگاه جوانک موج می زند. نزدیکتر می روم. پ- پ است. بازیگر جوان و مشهور و البته ریاکاری که همین چند وقت پیش در پشت صحنه های فیلم تازه اش، به بازی در فلان نقش مقدس افتخار می کرد و اشک حسرت می ریخت....

4- از میانه های کنسرت کردها، مجری مرتب قصد تذکر دادن دارد. بالاخره نوبتش می شود و می گوید، حضار محترم! با توجه به ایام فاطمیه خواهشمندم به صورت ریتمیک دست نزنید. مردم هم در آهنگ بعدی اجابت می کنند و تمام آهنگ را ریتمیک دست می زنند...

این چهار تیکه، بخش های از چهل تیکه ای است که مادر بزرگ قصه برای ایران من، ایران تو و ایران خودش دوخته است. روایت های ناتمامی که روایت از تمامیت ناکامی، افسردگی، پریشانی، ریا، بی برنامگی و تضاد در روان جمعی ما دارد.

۹:۵۱ بֽظֽ :: نظرات [0] :: دنبالک [0]
شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۷

چند قطره اشک، به احترام فقر

داشتم درباره این خبر فکر می کردم. احمدی نژاد در خصوص مارادونا گفت: او ورزشکار خوبی بود که مانند همه مردم آمریکای جنوبی مورد ظلم واقع شده بود و تحت فشار استعمارگران قرار گرفت. اما مرور این گزارش، نایی برای فکر کردن به دلسوزی احمدی نژاد برای مارادونا نگذاشت. شرح من برای این گزارش که در روزنامه کارگزاران با عنوان"چشم‏های بازمانده در گور"، منتشر شد ؛ چند قطره اشک بود و هست. چکیده اش را بخوانید:

1: وقتی به كارخانه نساجی رسیدم دو ساعتی می‌شد كه جنازه‌اش را از طناب دار جدا كرده بودند. همه می‌دانستیم كه مرده است. سرش تقریبا از بدنش جدا شده بود و تنها به نسوج گردنش وصل بود. من اطراف سوله‌ای خالی كه كارگر 40 ساله نساجی خود را حلق‌آویز كرده بود. به سراغ مدیر آمده بوده تا بخشی از حقوق معوقه‌اش را بگیرد. حتی التماس می‌كرد در حد 10 هزارتومان به او قرض بدهند. كارگری كه جنازه‌اش را پیدا كرده بود هم می‌گفت چند ساعت قبل از این اتفاق، همسرش تماس گرفته بود خبر بدهد كه در خانه مهمان دارند. دو روز بعد از حادثه با همسرش صحبت كردم. هنوز داغ‌دار بود و انگار من بازجویی، چیزی باشم پاسخم را می‌داد؛ «من بهش حرفی نزدم. فقط گفتم از شهرستان مهمان آمده. موقع برگشت یك چیزی بگیر كه جلوی غریبه‌ها آبروداری كنیم. توی خانه چیزی نداشتیم. نمی‌شد غذایی كه خودمان می‌خوریم را جلوی مهمان رودربایستی‌دار بگذاریم. نمی‌دانستم می‌خواهد چنین بلایی سر خودش بیاورد وگرنه لال می‌شدم اگر می‌گفتم.»

2: روستای فدشك یك جایی وسط كویر است. حدود 45 كیلومتر با بیرجند فاصله دارد؛ پرت و دورافتاده و متروك. فردای روزی كه كارگر معدنی در حیاط خانه‌اش خودسوزی كرد به آنجا رفتم. توی حیاط هنوز بوی گوشت سوخته می‌آمد. شب قبل خانواده‌اش هم نه از صدای فریاد مردی كه در آتش می‌سوزد، بلكه از بوی سوختن گوشت آدم زنده از خواب پریده بودند. با دكتر كشیك بیمارستان امام رضا هم كه حرف می‌زدم برایش عجیب بود كه چطور این مرد در هشیاری بیشتر از یك دقیقه سوختن بدنش را تاب آورده اما فریاد نزده است.

همسرش، پیرزنی كه گریه صدایش را بریده بود، با كمك پسرش فهماند كه مرد كاملا ناامید شده بود. 17 ماه حقوقش را نداده بودند و او هیچ از دستش بر نمی‌آمد. هربار كه به سراغ طلبش از معدن می‌رفت او را به یكی از نهادها و سازمان‌هایی می‌فرستادند كه او حتی نمی‌توانست تابلوی سردر ساختمانش را بخواند، چه رسد به كاغذبازی‌های بیهوده‌ای كه او را بیشتر از پیش گیج می‌كردند و ناامید. درك نمی‌كرد چرا بعد از 30 سال كاركردن در معدن باید برای گرفتن حقش از این اتاق به اتاق دیگر برود و حرف‌های عجیب و غریب بشنود و آخر سر هم جواب سربالا بگیرد. پسر 16 ساله این مرد هم كنار كوره‌های آجرپزی كار می‌كرد یا برای پیمانكاری از كوه سنگ می‌كند و این قبیل كارها. می‌گفت: «دست‌هایم را از پدرم قایم می‌كردم. حرص می‌خورد وقتی پینه‌های دستم را می‌دید.» این مرد روز آخر زندگی‌اش به معدن رفته بود. همسرش كه او را همراهی كرده بود، می‌گفت وقتی داشتیم می‌رفتیم دخترم بهانه می‌گرفت كه یك ماه دیگر باید به مدرسه برود و روپوش ندارد. او به دخترم قول داد كه برایش روپوش مدرسه بخرد. به محل كارش كه رسیدیم به مالك معدن التماس كرد كه لااقل 50 هزار تومان از طلبش را بدهند. گفتند فردا بیا. از این فرداها زیاد شنیده بود. موقع برگشتن می‌گفت «خدا هم به این جور زندگی كردن من رضا نیست.»

3: در خردادماه 86، كارگر كنف‌كار رشت پس از گذراندن یك نیم روز سرشار از تحقیر و كتك، به اندازه پول تاكسی از همكارش قرض گرفت تا سریع‌تر خود را به كارخانه برساند، طنابی به لوله‌های سقف گره بزند و باقی ماجرا. همسرش در مزرعه همسایه كارگری می‌كرد، پسرش سرباز بود و چون پول مسافرت نداشت هشت ماه به مرخصی نیامده بود و از پادگان خارج نشده بود. خانه نیز در اجاره نهضت سوادآموزی بود. درآمد این خانواده از كارگری موقت زن، ماهی پنج شش هزار تومان حقوق سربازی پسر و ماهی 15 هزار تومان اجاره تنها اتاق خانه به نهضت سوادآموزی تامین می‌شد. دو روز پس از خودكشی كارگر كنف‌كار كه به سراغ خانواده‌اش رفتم، همسرش وقتی اوضاع را شرح می‌داد بی‌مقدمه از من پرسید؛ «می‌دانی سیب زمینی كیلویی 600 تومان است؟» با یك حساب سرانگشتی می‌شد فهمید كه این خانواده بعد از 25 سال كاركردن حتی از عهده سیركردن شكم‌شان هم بر نمی‌آیند. این كریه‌ترین چهره فقر است.

همسرش می‌گفت؛ «یك وقت‌هایی در را كه باز می‌كردم می‌دیدم جلوی در ایستاده. خجالت می‌كشید در بزند و داخل شود. صبح‌ها كه می‌رفت دنبال حق و حقوقش می‌گفت؛ ان‌شاءالله امروز می‌شود. بعدازظهر دست خالی برمی‌گشت و جلوی در می‌ایستاد.» شاید آخرین گفت‌وگوی تلفنی كارگر كنف‌كار با پسرش، دو روز پیش از خودكشی برای درك «ابزار تولید» به ما كمك كند؛ «روز پنج‌شنبه از پادگان با پدرم صحبت كردم. از پشت تلفن معلوم بود كه حالش بد است. بریده بود انگار. می‌گفت شنبه می‌خواهند دستگاه‌ها را ببرند. مادرت صبح تا غروب توی مزرعه مردم كار می‌كند، من هم هر روز می‌روم استانداری اما هیچ كس به ما جوابی نمی‌دهد. می‌گفت كار تمام است... هیچ كسی به داد ما نمی‌رسد. گفت دفترچه‌های تامین اجتماعی 11 ماه است كه تمدید نشده. اگر خواهرت مریض بشود كجا ببرمش؟ بعد گفت؛ من چه كار كنم با 48 سال سن؟ زمین دارم كه كشاورزی كنم؟ دیگر كجا كار كنم؟ به جوان‌ها كار نمی‌دهند، به من كار می‌دهند؟ هی می‌گفت من چه كار كنم از این به بعد؟»

۴:۰۷ بֽظֽ :: نظرات [1] :: دنبالک [0]
سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۷

معنی "له کردن"

بندهایی که در ادامه می خوانید، بخش هایی از صحبت های كيت البرمن، مجري برنامه شمارش معكوس و در واكنش به مصاحبه جرج بوش با سايت پليتيكو است:

1- آقاي بوش! هنوز هم بعد از اين همه سال نفهميده ايد كه كابينه اي كه شما تشكيل داده ايد شامل "قاتلين بي احساسي است كه حاضرند براي رسيدن به اهداف سياسي خودشون آدم بكشند." قاتل ها كساني اند كه هم در گذشته و هم همين حالا در استخدام شما هستند و ممكنه روزي به اتهام جنايات جنگي محاكمه بشن!

2- دولت شما تخم نفرت رو در قلب نسل جوان ديگري كه در آينده تروريست خواهند شد كاشت. دولت شما بود كه اجازه داد زيرساخت اجتماعي عراق از هم فروبپاشه كه بعد بتونين با يك دولت دستبوس متمايل به امريكا جايگزينش كنين! اين دولت شما بود كه در عراق از مزدوران بي رحم و مروتي استفاده كرد كه به مردم بي سلاح شليك مي كنن و بعد از هر گونه پيگيري قضايي در هرجاي دنيا به كمك دولت شما فرار مي كنند.تروريست داخل عراق مخلوق شماست، آقاي بوش!

3- شما و اون رواني هايي كه دور خودتون جمع كرديد و فرمان قوي ترين كشور دنيا رو داديد دستشون و بهشون اجازه داديد هر مزخرفي رو كه مي خوان تو حلق همه ي سازمان هاي امنيتي دنيا فرو كنند و هر كسي رو كه مقاومت مي كرد مجازات كنن.

4- شما و اون رواني هايي كه دور خودتون جمع كرديد و فرمان قوي ترين كشور دنيا رو داديد دستشون و بهشون اجازه داديد هر مزخرفي رو كه مي خوان تو حلق همه ي سازمان هاي امنيتي دنيا فرو كنند و هر كسي رو كه مقاومت مي كرد مجازات كنن.

5-  آقای بوش! خفه شو و دهنت رو ببند! شما و مغز گنديده تان هيچ اهميتي نداريد! كه بخوايد از توهمات ماليخوليايي تون از تهديداتي رو كه وجود ندارند با ما حرف بزنيد!

6- آخرين اظهارنظرهای بوش باعث مي شه نه تنها رهبري و قضاوتش رو زير سوال ببريم بلكه در لياقتش براي باقي ماندن در كاخ سفيد شك كنيم.

یک جمله دیگر

کاری به محتوای حرف های بیان شده درباره بوش ندارم، ممکن است همه این حرف ها درست باشد و یا نادرست و تنها کاربرد انتخاباتی داشته باشد. چون كيت البرمن، یک مجری طرفدار حزب دموکرات است و برای شکست حزب بوش در انتخابات تلاش می کند. اما این آقای رسانه ای یک جمله دیگه هم گفته که برای من به عنوان یک روزنامه نگار مهم تر بود: شما آقاي بوش! هر منتقد با شرفي رو كه شجاعانه ايستاد، له كرديد. نمی خواهم از ادبیات بکار رفته در حملات او به بوش دفاع کنم یا آرزو کنم کاش می شد در ایران هم اینطور اظهار نظر کرد اما من نمی دانم که اگر وقتی یک نفر می تواند به این صراحت رئیس جمهور کشورش را مورد نقد قرار دهد ، آنهم در کوران رقابت های انتخاباتی و بعد اعلام کند که فضای نقد باز نیست و منتقدان در حال له شدن هستند، منتقدان و خبرنگاران ایرانی باید چه بگویند؟ من که واژه مناسبی پیدا نکردم. شما راهنمایی کنید؟!

۷:۲۷ بֽظֽ :: نظرات [0] :: دنبالک [0]
دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۷

در حاشیه اعترافات قاضی القضات

بندهای زیر در واقع بخش هایی از پاسخ قوه قضاییه به هیات رئیسه مجلس است که دی ماه سال گذشته نگاشته شده و دیروز توسط این قوه و در پاسخ به گزارش تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی درباره قوه قضائیه ( 1 و 2 )  علنی شد. اما بر اساس این نامه، مقامات قوه قضائیه ایران ( یکی از قوای سه گانه) درباره گزارش مجلس شورای اسلامی ( یکی دیگر از قوای سه گانه) چنین ابراز عقیده نموده است:

1- بی‌دقتی این گزارش به اندازه‌ای است كه هم نقد علمی و كارشناسانه آن، در ده‌ها صفحه نمی‌گنجد و هم نشر آن، شكایات به حق و متعددی را علیه تهیه كنندگان در پی خواهد داشت.

2- نزدیك به هشتاد درصد این گزارش، مرتبط با امور و پرونده‌های قضایی و مصداق دخالت مرجع غیرذیصلاح در امر قضاست كه طبق قانون بی‌اعتبار می‌باشد.

3- بیشتر مطالبی كه در این گزارش آمده است خلاف واقع و برخاسته از گمانه‌زنی‌هایی بی‌اساس و برگرفته از شایعات، نامه‌ها و گزارش‌های غرض‌آلود محكوم‌شدگان دادگاه‌ها، مفسدان اقتصادی، قضات اخراجی و تعلیق شده و افراد بدگمان به دستگاه قضایی است

4- نشر اكاذیب و لحن افترا بستن و تهمت زدن به مسوولان و دستگاه قضایی ادبیات و نگارش به كار گرفته شده، گزارش را تا سطح بیانیه‌ای انتقام‌جویانه علیه دستگاه قضایی و مسوولان عالی آن پایین آورده است كه در برخی موارد مستوجب تعقیب قضایی خواهد بود.

5- متاسفانه در قواین كشور ما حدود 1500 عنوان كیفری توسط قانون‌گذار تصویب شده كه سرسام‌آور است و برای هر نوع تخلف و تقصیر و حتی مدیونیت‌های مالی همچون دیه و مهریه و چك كه عموما حقوقی است مجازات زندان یا جریمه نقدی كه منجربه زندان می‌شود تصویب شده است. دایره جرم‌انگاری در قوانین مصوب مجلس متاسفانه بسیار وسیع گشته كه در هیچ‌جای دنیا مشابه ندارد و در این زمینه قوه قضاییه با سیاست جرم‌زدایی در جهت رفع این آسیب اجتماعی برآمده و لوایحی تنظیم كرده و سه سال است كه به مجلس فرستاده لیكن هنوز در مجلس تصویب نشده است این مهم به عنوان یك معضل نه تنها مورد پیگیری تنظیم‌كنندگان گزارش قرار نگرفته، حتی در متن گزارش مورد اشاره هم قرار نگرفته است.

چه می توان گفت؟

الف: قوه قضائیه راست می گوید: با این تفسیر چه انتظاری می توان از مجلس شورای اسلامی به عنوان نهاد نظارتی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران داشت؟ آیا اعتمادی به سایر گزارش های مجلس شورای اسلامی است؟ دقت کنید که این گزارش سه سال زمان برده است تا تهیه شده است، حال شما قضاوت کنید درباره گزارش های یک شبه و بولتن های هفتگی.

ب: قوه قضائیه دروغ می گوید: وقتی قوه قضائیه به این صراحت و تندی، نقد یک قوه قانونی و کلان کشور را بی اعتبار می سازد و حتی آنها را متهم به تعقیب و کیفر می کند، چگونه شهروندان جرات می کنند به نقد مسئولان دست یازند.

ج: در بند پنجم، اعتراف بزرگ و جالبی نهفته است. قوه قضائیه اعتراف کرده است که دایره جرم‌انگاری در قوانین کشور چنان وسیع گشته كه در هیچ‌جای دنیا مشابه ندارد و البته توپ را به زمین مجلس انداخته است و حتی اشاره کرده است که سه سال است پیشنهاد شده که این قوانین اصلاح شوند و مجلس، یعنی نمایندگان مردم توجهی نکرده اند.

می دانید که معمولا در آشکار گفته می شد و حتی گفته می شود که وضعیت قضائی و قوانین مدنی و جزائی جمهوری اسلامی ایران، چنان قوی، دقیق و کارآمد هستند که قابلیت الگو برداری برای تمام کشورهای جهان را دارند. حال مسلم شد که مسئولان محترم از چه زاویه ای به موضوع نگاه می کرده اند. بر این اساس می توان پیشنهاد داد حالا که روزگار بسته دادن و بسته گرفتن است، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی هم دست به کار شود و قوانین مصوب مجلس که مورد اشاره قوه قضائیه قرار گرفته است را با پیوستی از نقشه زندان های اوین، رجایی شهر ، فلک الافلاک و ... در قالب یک بسته تحول آفرین آماده کرده و به اقصی نقاط جهان صادر کرده تا اگر کشوری یا دولتی خواست کپی برداری کند، در حد تئوری گیر نکند و پروژه را بتواند عملیاتی کند. انشاالله و در صورت تحرکات دیپلماتیک برای صدور این بسته به جای جای جهان و اجرایی شدن مفاد آن، در اندک زمان، دنیا زندان می شود و اوضاع گلستان.

یادش به خیر؛ آیت الله خزعلی، عضو پیشین شورای نگهبان که می گفت که ما در شورای نگهبان مواظب هستیم که جوانان به جهنم نروند. حالا می شود حرف های آیت الله  و نیت ایشان را هنگام تائید قوانین مصوب مجلس بهتر درک کرد. بنده خدا قصد داشته به جای جهنم، جوانان را بفرستد زندان. احتمالا برای اینکه کار دستشان بیاید. اجر شما با خدا، حاج آقا.

۶:۵۷ بֽظֽ :: نظرات [0] :: دنبالک [0]
یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۸۷

افشاگری درباره پیوست های یک بسته پیشنهادی ایران

حتما شما هم بسیار از زبان رئیس جمهور محترم شنیده اید که در سفرهای خارجی و داخلی و همچنین در بسته های ریز و درشت، محرمانه و غیرمحرمانه و ...، خبر از آمادگی ایران برای بهبود اوضاع جهان می دهند. یکبار هم به طور مشخص اعلام کردند که 20 راه حل برای اینکه اوضاع جهان بیست شود، در جیب دارند. جدیدا هم بسته پیشنهادی به ابرقدرت ها داده اند و عقیده دارند که اگر به این بسته توجه و عمل شود، معادلات جهان دگرگون و اوضاع جهانی خیلی بهتر می شود و در همین راستا تاکید داشته اند که ایران آمادگی دارد تمام تجربیات خود را در زمینه های مختلف در اختیار سایر کشورهای جهان قرار دهد. خوشبختانه در روزهای اخیر اما معلوم شد که این آمادگی صرفا در حوزه های سیاسی، اقتصادی و یا اتمی نیست و یا مثلا حل مشکل تروریسم؛ بلکه دولت نهم آمادگی دارد که حتی در زمینه مبارزه با دخانیات هم تجربه موفق خود را در اختیار سایر ممالک قرار دهد. بر همین مبنا هم امروز وزير بهداشت به خبرگزاری ایسنا گفته است که با توجه به تجربه موفق ايران در زمينه مبارزه با دخانيات، اين تجربيات به عنوان مدل اجرايي در اختيار كشورهاي ديگر عضو سازمان جهاني بهداشت قرار مي‌گيرد.

اما برای درک بیشتر مطلب، بر خلاف امور هسته ای و یا مسئله تروریسم که مستندات مدعای دولتمردان قابل ردیابی نیست و یا اساسا در صلاحیت امثال من نمی باشد، می توان با استناد به سایر مصاحبه هایی که مقامات مسئول، همین امروز با خبرگزاری ها انجام داده اند، به عنوان پیوست هایی نام برد که  اظهار نظر وزیر بهداشت درباره موفقیت ایران را ثابت می کند:

1- معاون سلامت وزارت بهداشت هشدار داد: مصرف قليان در جامعه در حال افزايش است و رشد 12 درصدي آن به 26 درصد افزايش يافته است، ميزان استعمال دخانيات در زنان نيز رو به افزايش است و 10 ميليون نفر در ايران سيگاري هستند.

2- مويد علويان افزود: 14درصد ايراني‌هاي بين 15 تا 64 سال سيگاري هستند كه جمعيتي بالغ بر 10ميليون نفر را شامل مي‌شود، 3 درصد نوجوانان سيگار مي‌كشند، 7/8 درصد نوجوانان غير سيگاري مستعد سيگاري شدن هستند و طي 4 سال اخير جمعيت زنان سيگاري از 2 به حدود 3 درصد افزايش يافته است.

3- دبيراجرايي جمعيت مبارزه با استعمال دخانيات ايران با بيان اين كه ميزان مصرف سيگار در سال 85 ، 8/57 ميليارد نخ بوده است، تصريح كرد: اين ميزان نسبت به مشابه سال قبل از آن، 10 درصد افزايش داشته است. همچنين ميزان مصرف در 4 ماه سال 86 نيز 6/19 ميليارد نخ مي‌باشد.

4- همان مقام: سهم مديريت دولت در مبارزه، كنترل و پيشگيري از مواد دخاني در سال 85، 91 درصد و در 4 ماه نخست سال جاري، 75 درصد بوده كه نشان از كاهش سهم مديريت دولت مي‌دهد.

5- دوباره همان مقام: روند آغاز مصرف سيگار بين سنين 15 تا 24 سال در سال 69، 7/10 درصد در سال 72، 1/17 درصد و در سال 82، 21 درصد بوده است كه اين آمار نشان از مصرف بالاي سيگار در قشر جوان جامعه دارد.

6- رئیس دبیرخانه کشوری کنترل دخانیات، میانگین مصرف روزانه سیگار در بین جامعه سیگاری کشورمان را 16 نخ عنوان کرد و گفت: نتایج تحقیقات نشان می دهد که 4،6 درصد دانش آموزان کشور در سال گذشته تجربه مصرف سیگار را داشته اند. غفاری، بروز این وضعیت (تجربه کشیدن سیگار در بین دانش آموزان کشورمان) در سال 82 را 3،1 درصد دانست.

این هم یک خبر بی ربط 

به گزارش رجانیوز، درحالیکه روز جمعه برخی رسانه‌های غربی متن بسته پیشنهادی ایران را منتشر کردند و در داخل نیز برخی رسانه‌ها مانند روزنامه اعتماد ملی خط رسانه‌ای مطلوب غرب در تضعیف این بسته و توخالی خواندن آن را دنبال کردند، منابع آگاه خبر می‌دهند اصل پیشنهادهای ایران در پیوستهای این بسته پیشنهادی است که در طول مذکرات درباره آنها گفتگو خواهد شد. بنابراین گزارش، پیوستهای مذکور کاملاً محرمانه بوده و درصوت از سرگیری مذاکرات، به عنوان پیشنهادهای ایران و موضوعات قابل بحث مطرح خواهند شد.

تبصره: لطفا نتیجه گیری سیاسی نکنید. انرژی هسته ای حق مسلم ماست.

 

۷:۳۶ بֽظֽ :: نظرات [0] :: دنبالک [0]
شنبه ۴ خرداد ۱۳۸۷

خسته نباشيد

چند روز پيش روزنامه ها از قول هاشمي رفسنجاني تيتر زدند كه كشور را با گداپروري نمي توان اداره كرد. وي پيش از اين هم دولت احمدي نژاد را متهم به توزع فقر كرده بود. امروز در روزنامه ايران مقاله اي از رئيس سازمان بهزيستي كشور منتشر شد كه در پاسخ به هاشمي رفسنجاني تلويحا اشاره كرده بود كه در دولت سازندگي ( 8 سال رياست جمهوري رفسنجاني ) گداپروري صرف انجام شده است.

با اين حساب و از نگاه عاليترين مقامات كشور تكليف دوازده سال پس از انقلاب روشن شد. بعيد است مدافعان دولت احمدي نژاد و يا برخي مقامات عالي اصولگرا‏‌،‌ دولت خاتمي را نيز از رويه مستثني بدانند. مثلا مي گويند دولت خاتمي از دنياي استكبار گدايي سياسي مي كرد يا مشتي گداي سياسي تربيت كرد. با اين اوصاف تقريبا وضعيت اداره كشور پس از رحلت رهبر انقلاب روشن شده است. نمي دانم اگر بخواهيم چنين تعبيرهايي را درست بدانيم‏، آقايان جواب آيت الله خميني را چه مي دهند‏،‌ حالا ملت را به روال معمول بي خيال‏، منظورم اين است كه آيا مي توانند توضيح بدهند كه با ميراث معنوي و سياسي او چه كرده اند؟‌ اميد كه اين حرف ها صرفا براي خالي كردن عقده ها باشد و گرنه وقتي در مورد كسي كه  بر شاخه نشسته و از بيخ مي برد‏‌، حساب از دست كرام الكاتبين هم در خواهد رفت...

۴:۲۵ بֽظֽ :: نظرات [0] :: دنبالک [0]
سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷

دو پادشاه در یک اقلیم

 یه خورده اوضاع شیر تو شیرتر شده. مثلا نمایندگان خوششان نمی آمد که رئیس جمهور، وزیر کشور را تغییر بدهد. پس از تغییر نامه نوشتند به رهبری و از وزیر تشکر کردند. از اون طرف احمدی نژاد دوست داشت که رحیمی را به عنوان وزیر کشور معرفی کند ولی نمایندگان خط و نشان کشیدند که رای اعتماد نمی دهیم. حالا رئیس جمهور، رحیمی را به عنوان معاون خودش در حوزه پارلمانی منصوب کرده است. یعنی اینکه همه نمایندگان حالا برای بهبود ارتباط با دولت باید دست به دامان رئیس جمهور شوند. البته در ساختار سیاسی ایران همیشه اینطور بوده است و معمولا سیستم فدای سلیقه شده است. در نمونه ای دیگر؛ در دوران خاتمی، پس از کش و قوس بسیار ، خاتمی موفق شد که حجه الاسلام رحیمیان را از ریاست سازمان بنیاد شهید بکند و دهقان را جانشینش کند. بلافاصله بعد از برکناری، آقای رحیمیان به عنوان نماینده رهبری در بنیاد شهید منصوب شد. از این نمونه ها بسیار است و نشان از آن دارد که اگر همه جا گفته اند که دو پادشاه در یک اقلیم نگجند، در دنیای سیاست ایران این مثال صادق نیست و چند پادشاه هم در یک اقلیم می گنجند؛ نمونه اش هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد و یا خاتمی و کروبی. البته بخشی از مشکلات هم ناشی از  وجود ساختار دوگانه سیاسی در ایران است که در سال های اخیر هم بسیار بدان پرداخته شد. مخصوصا سعید حجاریان که جانش را هم در این راه به خطر انداخت ولی حرفش به جایی نرسید. به گمانم تا زمانی که این ساختار دوگانه و اعمال سلیقه پابرجاست، انتظار توسعه یافتگی و رشد بی معناست. تغییر دولت ها در ایران امروز چیزی مانند تغییر دکوراسیون - آنهم به طور محدود - است.

۳:۲۵ بֽظֽ :: نظرات [1] :: دنبالک [0]
دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۷

زندانی دریا

 هشت ماه می شود که زندگی جزیره ای را تجربه می کنم. زندگی در کیش، به معنی واقعی جزیره ای است. سرزمینی خالی از تحرک اجتماعی،  بدون جریان های سیاسی و دور از هیاهوی ترافیک. در این هشت ماه اغلب فضای سیاسی کشور را به طور مجازی رصد کرده ام. همواره به کار سیاسی علاقه داشته ام و از تاوان دادن در این مسیر هم نهراسیده ام. در این هشت ماه هم مداوم احساس کرده ام که این دوری، نوعی غمگینی هراس آور، احساسی سرشار از رخوت و اندوه غیر مفید بودن را به فرد تحمیل می کند. حتی گاه به این فکر می کردم که چرا مثلا قوه قضائیه برخی مواقع چهره های سیاسی را به شهرهایی مثل ابرکوه و یا طبس تبعید می کند. یادم هست که اکبر گنجی را به طبس تبعید کرده بودند - البته در حکم انشایی- ، خوب! بهتر است که به کیش تبعید شوند. مطمئن هستم که موثرتر خواهد بود. خلاصه اینکه کیش اگر از حیث اجتماعی، گردشگری و یا حتی اقتصادی، دارای مزیت هایی باشد از لحاظ سیاسی زندانی کوچک است. زندانی که دیوارش را ساحلی بیکران شکل داده است و سقفش را مافیایی قدرتمند و فدرال تعیین می کند. البته این واقعیت گاه همه جای ایران را سرای خویش می داند، فقط جنس دیوار و سقفش فرق می کند...

۷:۵۳ بֽظֽ :: نظرات [0] :: دنبالک [0]
سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۷

به من حق می دهید؟

مرور خبرها خسته کننده شده است. دعواهای تکراری: حداد رئیس می شود یا لاریجانی؟ پور محمدی برکنار می شود یا نه؟ کروبی کاندیدای ریاست جمهوری آینده است یا خاتمی؟ آیا رئیس دانشگاه آزاد برکنار می شود؟ مجلس، وزیر بازرگانی را استیضاح می کند؟ اقلیت مجلس هشتم، چند درصد است؟ دعوای جهرمی و طهماسبی به کجا می کشد؟ احمدی نژاد با امام زمان رابطه دارد یا نه؟ دعوای مصباح یزدی و خط امامی ها به کجا می کشد؟ ....

آن سوی تر این خبرهای روزانه اما انگار کسی به ریش همه می خندد. برای او همین بس که اکنون همه در کشاکش دعواهای حاشیه ای مانده اند و مردان او همه متن را در اختیار دارند....

آری! همین بس است که به او حق بدهیم به ریش همه بخندد. پس بخند عزیزم! بخند که حق با کسی است که زور، زندان، اسلحه، پیاده و سواره، رسانه و مهمتر از همه نفت دارد. فلسفه خوانده است و سفسطه نیک می داند. زبان و ذات دین را به بازی می گیرد و ذهن خلق را بازیچه نگاه خویش می سازد.....

عزیزم! من هم اما می خندم. بی آنکه هیج یک از داشته های تو را داشته باشم....

من به سرنوشت محتوم و رنجور خویش می خندم که چونان سرنوشت نسلی سوخته، رویاهای بی شمارش را از آغوش مادر به چهار دیواری مدرسه برد. در کوچه پس کوچه های کودکی اش، رنج را مزمزه کرد. مغز جوانی اش را درس خورد و عاقبت با سر به حصار کنکور اصابت کرد.....

برهنگی دانشگاه را تجربه کرد و لذت بیکاری را. و برای لقمه ای نان، جنازه اش را به دنبال خود کشید. فهمید که گرانی یعنی چه و اینکه دیگر از گاو نر و مرد کهن هم خرمن کوفتن بر نمی آید...

در دام زندگی افتاد، بی آنکه بداند عشق چیست، راه کدام است و چاه کدامین. و یا سرش به مد، اس. ام. اس، بلوتوث و ... گرم شد. چت روم، خلوت دوست داشتنی اش شد و شادی را در خیابان گردی یافت....

و اگر غیر از این خواست، برچسب منافق و آلت استکبار بر پیشانی خود رویت کرد، امنیت ملی را به خطر انداخت، سایه تعقیب، توقیف و زندان را بر سر خود دید.....

آری! این سیاهه چرک نواز، داشته های من و کثیری از نسل من است. نسلی که گاه تنش را صادر می کنند، گاه مغزش فرار می کند و گاه جنازه اش در گوشه زندان جاخوش می کند....

بر این سیاهه بسیار می توان افزود. اما چه فایده؟ مگر اینهمه خبر، کسی را نگران می کند و یا تنی را می لرزاند؟ مگر با اینهمه نکبت آشکار و باریده از در و دیوار، آن مرد نمی خندد؟ می خندد، آری! او هنوز می خندد....

 

پی نوشت:

اما خدایی! با این همه داشته های کم نظیر، به من هم حق نمی دهید که بخندم.....

۰:۰۰ قֽظֽ :: نظرات [0] :: دنبالک [0]
بایگانی

موضوعات

جامعه [3]
رسانه [1]
روزمره‌ها [4]
سیاست [6]

بایگانی

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
خانه
تماس

جستجو

وبلاگ‌ها

Details

atom
rss 2.0
my way
movabletype 3.35
payagan